خلاصه رمان معمار گلوگاه کو؟ حفره میخواهم
من امیرپارسا توکلیم…
یه معلم زبان دورگه که برای فرار از گذشتهی عذابآورم به اردبیل پناه آوردم اما نمیدونستم فرارم قراره من رو مقابل دنیز قرار بده؛ یه دختر ریزه میزه با موها و رنگ چشمهای عجیب. وحشتی که در عین جذابیت هر چیزی بهش میخوره جز اینکه مدیر مدرسه باشه.
مدیر مدرسهای که من قراره توش مشغول به کار بشم ..
★ معمار گلوگاه کو؟حفره میخواهم ★
خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز عالی بود لذت بردم ♥️