رمان روزی که با خون زرین نوشته شد
جلد دومِ روزی روزگاری قلب یک شیطان
اثر کی ام مورونوا
ترجمهی Taran
خلاصه رمان
ونوس
روزی روزگاری، ایزدبانویی بود، ایزدبانوی عشق و باروری، که تنها آرزویش داشتن دختری بود. او از نظر عاشقانه علاقه خاصی به خدایان هم رتبه اش نداشت — آنها برای سلیقه اش زیادی مغرور و بیرحم بودند. پس تنها میرایان پایین یا شیاطین
مورتم برایش باقی میماندند.
ونوس هم از نظر قلب و هم از نظر چهره زیبا بود. پوستش از طیف های گرم و غنی برخوردار بود؛ بیشتر میرایان میگفتند وقتی زیر نور خورشید راه میرفت، انگار ذراتی از طلا در وجودش تنیده شده. هم رتبه هایش را با موهای بلند نقره ای، چشمان باریک و آرام و قامت بلندش گیج میکرد. ونوس محبوب همه بود. او تا جایی که میتوانست در مهمانی ها و جشن های آرام میرایان شرکت میکرد. همیشه در خفا، با ظاهر یک دوشیزه، تا توجه زیادی جلب نکند.
انسان ها از هر چیزی که نمیفهمیدند میترسیدند. آنها به سرعت موجوداتی را که نمیتوانستند کنترل کنند میکشتند. با این حال، چیزهای بسیار زیبایی میساختند. بناهای شگفت انگیز و مجسمه هایی از همان خدایانی که اینقدر ازشان میترسیدند. ونوس نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد و بیش از آنچه باید در دنیای آنها بماند، کنجکاو بود که آیا میتواند عشق را پیدا کند و امیدوار به داشتن دختری بود







نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.