خلاصه رمان بیست و یک
فصل اول: آکواریوم
بار اولی که کارت های بازی رو دستم گرفتم یادم نمیاد چند سالم بود اما میدونم اون لحظه یه چیزی توی وجودم تکون خورد، انگار که تیکه از پازل گم شدهت رو پیدا کرده باشی …
یه ماهی تازه کار توی اقیانوسی پر از کوسه که تازه داشت نیش در می اورد تا اکواریومش به خون آبه بکشونه
بخشی از رمان بیست و یک
-اگه نمیرم خونه دلیلش تویی!!
+ الان من شدم مقصر؟من مجبورت کردم اینجا بمونی؟
قصد نداشت آزادم کنه که از روی پاش بلند بشم در عوض محکم تر از قبل نگه م داشت.
– نمیرم چون تو آشپزخونه ای که تو آشپزی نکنی جا برای غذا خوردن نیست..!!! نمیرم چون تختی که تو روش نخوابی جا برای خوابیدن نیست….نمیرم چون مبلی که تو روش نشینی جلو تلویزیون و غر نزنی که تلویزیون هیچی نداره جا واسه نشستن نیست….
مبهوتم کرد
+ تو….تو…..یعنی تو…..
دست روی دهانم گذاشت،مانع حرف زدنم شد و سرش و روی شونه ام گذاشت.
-حرفهای من تموم نشده اوراقی!!! جای من نیستی که بفهمی پلی که روش ایستادم دو طرفش خرابه است….ترک تو لج کردن با قلبمه….نگه داشتنت ترک آرزوهامه….عزیز میگه دختری که من میخوام هنوز آفریده نشده …..خجالت کشیدم بهش بگم شده و خودم دارم پسش میزنم.
+ میخوای با این حرفها گولم بزنی؟
– اینا رو دارم بهت میگم که بدونی من تو رو با همین دستهای پینه بسته،با موهای کوتاه ، هیکل نحیف، با رنگ و روی پریده دوست دارم ولی عقلم فقط تسلیم شدن قلبم و میپذیره.
ماهک ❤️ چاووش
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.