خلاصه
ارباب اصلان، صاحب عمارت اربابیه، یه مرد مغرور و خود ساخته که وقتی عصبی میشه کسی جرأت نزدیک شدن بهشو نداره الا یک نفر!
یه دختر خدمتکار آروم و مهربون که براش چای دارچین میبره و آرومش میکنه. ارباب وارث میخواد ولی زنش که خیلی هم فیس و افاده داره
راضی نمیشه بچه دار بشن. اینجاست که خورشید چشم ارباب اصلان رو میگیره!
دختر خدمتکار وارث ارباب و حامله میشه…
دسته بندی






دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.