خلاصه رمان ویکار شادی موسوی
همه چیز از یه سنگ شروع میشه. سنگ خاص و کمیابی که نشانِ خاص یک خاندانه…!
سنگی که گذشته و آینده رو به هم پیوند میده.
روایت از مردی که در سایه هاست، هیچ کس نه نام واقعیش رو میدونه و نه تابحال اون رو دیده اما هرکسی اسمش رو میشنوه از راهی که اومده برمیگرده!
بِیک…! به معنای نجیب زاده!
با شنیدن نام بیک تنها حسی که القا میشه رعب و وحشته! اون از همه چیز خبر داره و همه جا گوش و چشم داره…! و قدرت تو دستای کسیه که نشانی از اون هیچ جا دیده نمیشه! و حالا دختری پیدا میشه که اون رو از سایه ها بیرون میکشه! تک نوهی بزرگ طایفه ی صالح، حاج احمد صالح، تاجر و بازرگانی بنام در جنوب که همه رو اسمش قسم می خورن! دختری که نقطه ی عطفی ست برای برملا کردن اسرار سر به مهری در گذشته!
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.