رمان در پناه هیچکسان
نویسنده: اسما پرهیز
ژانر: درام عاشقانه جنایی تراژدی
خلاصه :
رمان «در پناه هیچکسان»؛ داستانی که تا مغز استخوانتان نفوذ میکند
بعضی کتابها هستند که وقتی ورقشان میزنی، انگار یکی دارد زندگیات را برایت تعریف میکند. «در پناه هیچکسان» از آن دسته رمانهاست. اثری از اسما پرهیز که با قلمی صادقانه و بیپرده، قصهی زنی را روایت میکند که سالها زیر بار خشونت، اعتیاد همسر و بیمهری خانوادهاش خرد شده، اما بالاخره تصمیم میگیرد بلند شود. نه فقط برای خودش، بلکه برای دختر کوچکش.
این رمان از آن داستانهایی نیست که فقط بخوانی و کنار بگذاری. با پوست و گوشتتان درگیرش میشوید. خشمتان میگیرد، دلتان میلرزد و گاهی آنقدر فشار صحنهها زیاد است که مجبور میشوید کتاب را ببندید و یک نفس عمیق بکشید. ولی بعد دوباره برش میدارید، چون میخواهید بدانید نیلوفر چطور از این تاریکی بیرون میزند.
اگر اهل رمانهای اجتماعی-روانشناختی با فضایی دارک و پرکشش هستید، این معرفی را تا آخر بخوانید. قول میدهم پشیمان نمیشوید.
خلاصهی داستان: نیلوفر از کجا شروع میکند و به کجا میرسد؟
نیلوفر تاجی ۲۶ سال دارد. مادر دختری نُهساله به اسم بهارک است. ولی زندگیاش از آن زندگیهایی نبوده که آدم برایش برنامهریزی کرده باشد. از ۱۵ سالگی، یعنی وقتی هنوز بچه بود، به اجبار خانواده با پسرعمویش خسرو ازدواج کرده. خسرو معتاد است. خشن است. بارها و بارها نیلوفر را کتک زده، تحقیر کرده و از نظر روانی لهاش کرده.
نیلوفر سالها تحمل کرده. به خاطر بهارک. به خاطر اینکه جایی برای رفتن نداشته. به خاطر اینکه خانوادهاش هم پشتش نبودند. اما وقتی خسرو پایش را از گلیمش درازتر میکند و به دختر کوچکشان هم آسیب میزند، نیلوفر به نقطهای میرسد که دیگر هیچچیز نمیتواند نگهش دارد. شکایت میکند. طلاق میگیرد. و یک نبرد سخت برای حضانت بهارک شروع میشود.
این تازه آغاز راه است.
نیلوفر برای امرار معاش، وارد کار میشود و با مردی به اسم دامور آذرپندار آشنا میشود. مردی سرد، جدی و عجیب که کارفرمایش میشود. رابطهشان اول از همه یک قرارداد کاری خشک و خالی است، اما کمکم چیزی بینشان شکل میگیرد. چیزی که هم زیباست و هم ترسناک.
چون دامور گذشتهای دارد که اگر بفهمید، زندگیتان زیرورو میشود.
دامور قبلاً با نام کیهان امیری شناخته میشد. عضو یک سازمان غیرقانونی و مرگبار بوده که رئیسش زنی به اسم «لرد» است. سایه، همسر اول دامور، و تمام خانوادهاش در یک حادثهی مشکوک کشته شدهاند و دامور سالهاست که با بار سنگین گناه و عذاب وجدان زندگی میکند. هویت عوض کرده، اسم عوض کرده، ولی گذشته ولش نمیکند.
حالا لرد میخواهد دامور را پس بگیرد. و برای این کار، نیلوفر و بهارک را هدف قرار میدهد.
اینجاست که داستان از یک روایت عاشقانهی اجتماعی، وارد فضایی میشود پر از تعلیق، خطر و غافلگیری. آنهایی که رمان را خواندهاند، میدانند که از وسطهای داستان به بعد، نمیشود کتاب را زمین گذاشت.
شخصیتهایی که تا مدتها همراهتان میمانند
نیلوفر تاجی (آذرپندار)
نیلوفر قهرمان داستان است، ولی نه از آن قهرمانهای ابرقهرمانی که همهچیز را در یک لحظه حل میکنند. او زنی است که سالها شکسته، سالها سکوت کرده و سالها جرئت نداشته صدایش را بالا ببرد. اما وقتی بالاخره تصمیم میگیرد، تمام زندگیاش را زیرورو میکند.
چیزی که نیلوفر را متفاوت میکند، صرفاً شجاعتش نیست. این است که میترسید و باز هم جلو رفت. اشتباه کرد و باز هم ادامه داد. در طول داستان، شاهد تحول او از یک زن قربانی و درمانده به کسی هستید که روی پای خودش ایستاده و برای دخترش و برای خودش میجنگد. این تحول آنقدر طبیعی و باورپذیر نوشته شده که انگار دارید داستان یکی از آشنایانتان را میخوانید.
دامور آذرپندار (کیهان امیری)
دامور شخصیتی است که اول از همه ازش خوشتان نمیآید. سرد است، بیاحساس به نظر میرسد و رفتارش با نیلوفر گاهی آزاردهنده است. اما کمکم لایههایش کنار میرود و میفهمید این آدم چقدر آسیب دیده. چقدر تنهاست و چقدر از گذشتهاش فرار میکند.
دامور قبلاً کیهان بوده. مردی که عاشق شده، ولی عشقش به سایه، او را به دنیایی کشانده که حالا نمیتواند ازش فرار کند. مرگ سایه و خانوادهاش، زخمی است که هنوز تازهاش حس میکنید وقتی دربارهاش حرف میزند. دامور در نیلوفر امیدی پیدا میکند برای یک زندگی دوباره، ولی سؤال اصلی اینجاست: آیا گذشتهاش اجازه میدهد؟
بهارک تاجی
بهارک دختر نُهسالهی نیلوفر است و شاید بگویید خب، بچهی نُهساله چقدر میتواند در داستان نقش داشته باشد؟ خیلی زیاد. بهارک انگیزهی تمامنشدنی نیلوفر است. دلیلی که او را سرپا نگه میدارد. بهارک شاهد خشونتهای پدرش بوده و زخمهای روانیاش عمیقتر از سنش نشان میدهد، ولی در عین حال، باهوش است، فهیم است و مادرش را بهتر از هرکسی درک میکند.
حضور بهارک در کنار نیلوفر و دامور، آنها را به خانوادهای تبدیل میکند که ناقص است ولی پر از عشق. و دامور در بهارک جای خالی پدری را پر میکند که هرگز نداشته.
لرد
لرد یکی از جذابترین و در عین حال ترسناکترین شخصیتهای این رمان است. رئیس سازمانی غیرقانونی که در زمینهی فروش غیرقانونی اعضای بدن و جرایم سازمانیافته فعالیت میکند. لرد زنی است با ظاهری فریبنده و رفتاری روانآزار. باهوش است، بیرحم است و عاشق دامور.
بله، عاشق. ولی از آن عشقهای بیمارگونهای که نابود میکند. لرد حاضر نیست دامور را رها کند و برای برگرداندنش، حاضر است هر کاری بکند. حتی اگر آن کار، نابود کردن زن و بچهی بیگناه باشد.
نور اسفندیاری
نور خواهر سایه، همسر اول دامور است. در ابتدای داستان فکر میکنید مرده، ولی بعد میفهمید زندهست و آنوقت است که همهچیز پیچیدهتر میشود. نور قبلاً برای لرد کار میکرده و در مرگ خانوادهی کیهان نقش داشته. البته خودش میگوید ابزار بوده و مجبور بوده، ولی آیا میشود حرفش را باور کرد؟
نور رابطهی پیچیدهای با دامور و امیر پاشا (رفیق قدیمی و همسر سابقش) دارد و در طول داستان، گاهی به کمک نیلوفر میآید و گاهی تهدیدش میکند. شخصیتی که نمیدانید باهاش چه کنید: دلتان برایش بسوزد یا ازش فرار کنید.
چرا این رمان ارزش خواندن دارد؟
چون واقعی است. خیلی واقعی.
خشونت خانگی، اعتیاد، طرد شدن از خانواده، تلاش برای بقا وقتی هیچکس پشتت نیست. اینها موضوعاتی نیستند که فقط در رمانها اتفاق بیفتند. خیلی از زنها و مردهای اطراف ما با همین چالشها دستوپنجه نرم میکنند. اسما پرهیز با قلمی که هم روان است و هم بیپرده، این واقعیتها را جلوی چشمتان میگذارد بدون اینکه قضاوت کند یا شعار بدهد.
چون شخصیتهایش زندهاند.
نه نیلوفر یک فرشتهی بینقص است، نه دامور یک شاهزادهی سوار بر اسب سفید. هر دو اشتباه میکنند، میترسند، گاهی ضعیف میشوند و گاهی تصمیماتی میگیرند که دلتان میخواهد فریاد بزنید «نه! این کار را نکن!» و دقیقاً همین است که شخصیتها را واقعی و ملموس میکند. هیچکس در این داستان سیاهوسفید نیست. همه خاکستریاند. و این خاکستری بودن، داستان را قابلباور میکند.
چون تعلیقش نفسگیر است.
ترکیب فضای عاشقانه با دنیای مافیایی و جرایم سازمانیافته، رمان را به اثری تبدیل کرده که نمیتوانید پیشبینیاش کنید. رازهایی که یکییکی فاش میشوند، تهدیدهایی که لحظهبهلحظه بیشتر میشوند و غافلگیریهایی که انتظارشان را ندارید، باعث میشوند از فصلهای میانی به بعد، خواندن کتاب تبدیل شود به یک ماراتن. میخواهید زودتر برسید به جوابها.
چون پیامش امید است. در دل تاریکی.
بله، فضای رمان دارک است. بله، پر از رنج و درد است. ولی درست وسط همهی این تاریکی، یک نوری هست. نیلوفر نشان میدهد که میشود از خاکستر بلند شد. میشود پناهگاهی ساخت، حتی اگر هیچکس پشتت نباشد. حتی در پناه هیچکسان.
این رمان برای کی مناسب است؟
اگر اهل رمانهای اجتماعی و روانشناختی هستید و دوست دارید داستانهایی بخوانید که واقعیتهای تلخ زندگی را بدون روکش نشانتان بدهند، این کتاب مال شماست.
اگر عاشق داستانهایی هستید که توشان هم عشق باشد و هم خطر، هم راز باشد و هم تعلیق، «در پناه هیچکسان» دقیقاً همان چیزی است که دنبالش میگردید.
و اگر روزی از زندگی خسته شدید و حس کردید هیچکس کنارتان نیست، داستان نیلوفر میتواند یادآوری کند که قویتر از چیزی هستید که فکر میکنید.
سؤالاتی که شاید ذهنتان را درگیر کرده باشد
نویسندهاش کیست؟ اسما پرهیز. نویسندهای با قلمی روان و پرجزئیات که معمولاً داستانهایش در فضای اجتماعی-روانشناختی میگذرد و شخصیتهایش را با عمق زیادی میسازد.
در چه ژانرهایی میگنجد؟ درام، اجتماعی، عاشقانه، روانشناختی و دارک. اگر بخواهم صادق باشم، این رمان در یک ژانر خاص نمیگنجد و همین ترکیب عناصر مختلف است که جذابش کرده.
پایانش خوش است؟ بدون اینکه لو بدهم، فقط این را بگویم: پایان رمان مثل خودش، پر از فرازونشیب و غافلگیری است. نه کاملاً خوش است، نه کاملاً تلخ. ولی پیامش روشن است: امید هست. حتی وقتی فکر میکنید نیست.
چطور میتوانم دانلودش کنم؟ برای دانلود نسخهی کامل رمان «در پناه هیچکسان»، کافی است پس از اضاف کردن به سبد خرید و پرداخت هزینه رمان را دانلود کنید
یک جمعبندی صادقانه
«در پناه هیچکسان» آن دسته رمانهایی نیست که فقط سرگرمتان کند. این کتاب با شما کار میکند. وادارتان میکند فکر کنید، وادارتان میکند حس کنید و شاید حتی وادارتان کند نگاهتان را به اطرافتان عوض کنید.
نیلوفر قصهی هر زنی است که یک روز تصمیم گرف دیگر سکوت نکند. دامور قصهی هر آدمی است که میخواهد از گذشتهاش فرار کند ولی نمیتواند. و بهارک یادآوریست که برای بعضی آدمها، دلیل زندگی کردن، کوچکتر از آن چیزی است که فکر میکنیم.
اگر تا اینجای معرفی را خواندهاید و ذرهای کنجکاو شدهاید، بگذارید یک چیز بگویم: این رمان ارزشاش را دارد. نه فقط به خاطر داستانش، بلکه به خاطر حسی که بعد از خواندنش با خودتان حمل میکنید.






نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.