رمان زندگی دزدیده شده
نویسنده : سارا_ت
ژانر : مافیایی| فانتزی| اروتیک خشن بزرگسال
تعداد صفحات :3275
خلاصه رمان زندگی دزدیده شده
وقتی تازه شروع کرده بودم به زندگی جدیدم، یه شب کل زندگیم عوض شد.
نه، درستش اینکه دزدیده شده.
وقتی نصف شب با لمس یه دست از خواب بلند شدم، فکر نمی کردم اون دست متعلق به خطرناک ترین رئیس مافیای ایران باشه. اون منو جوری لمس میکرد که انگار مال اونم.
انگار سال ها بود که این تن رو می شناخت؛ که درواقع درست بود.
چون بعد از یه *** وحشیانه با مردی که تو عمرم ندیده بودم، فهمیدم تو بدن یه زن دیگه که زن این مرد وحشتناک بود، گیر کردم.
حالا باید هم یه راهی برای برگشتن به کالبد خودم پیدا کنم، هم از این مرد که شوهرم باشه دوری میکردم. البته اگه ممکن بود.
نقد رمان زندگی دزدیده شده
داستان راجب آتوسا هستش که توی زندگی معمولی خودش،بین نقاشی هاش غرقِ لذته.
یه شب میخوابه و وقتی صبح بیدار میشه میبینه تو بغل یه مرد دیگه هست
آتوسا وقتی خودشو تو آینه نگاه میکنه میبینه چهره و بدنش کاملا تغییر کرده و اصلا تبدیل به یه آدم دیگه شده.
همین بین یه گوشی ناشناس زنگ میخوره و به آتوسا میگه من صاحب اون بدن هستم چون از زندگیم خسته شده بودم با جادو بدنامون رو عوض کردم الان من توی بدن قبلی تو زندگی میکنم و از این به بعد تو گیتی هستی…
خب این وسط گیتی خیلی رفتارای بدی با اطرافیانش داشت و آتوسا هم که یه دختر مهربون بود و بعد تعویض بدنشونم با همه برعکس گیتی رفتار میکرد یزدان شک کرد و میافته دنبال تغییر رفتار های گیتی و به معماهای جالبی میرسه….
این رمان از اون داستانهاست که خیلی زود میفهمی قرار نیست با یه عاشقانهی ساده طرف باشی. فضای داستان از همون اول یه حس رازآلود، سنگین و پرتنش داره و رابطهی شخصیتها هم معمولی و قابلپیشبینی نیست.
شخصیت ها
آتوسا: یکی از مهمترین مهرههای داستانه. چیزی که دربارهش جذابه اینه که فقط قرار نیست نقش «دختر عاشق» رو داشته باشه؛ شخصیتش با اتفاقات داستان مدام درگیر میشه و همین باعث میشه بخوای بیشتر بفهمی واقعاً چه چیزی توی ذهنشه و چه گذشتهای پشت رفتارش وجود داره.
یزدان: به نظرم از اون شخصیتهاییه که خیلی راحت میتونه دو حس متفاوت توی خواننده ایجاد کنه. از یه طرف خشن، جدی و تا حدی ترسناکه، از یه طرف وقتی پای آتوسا وسط میاد، یه وجه کاملاً متفاوت ازش دیده میشه. همین تضاد باعث شده رابطهی یزدان و آتوسا فقط یه رابطهی عاشقانهی کلیشهای نباشه؛ بیشتر شبیه رابطهی دو آدمیه که هرکدوم بخشی از دیگری رو کامل میکنن. خود داستان هم روی همین تضاد بین تاریکی یزدان و روشنایی آتوسا تأکید داره.
گیتی: هم برای من بیشتر از یه شخصیت سوم سادهست. حضورش باعث میشه رابطهی اصلی داستان پیچیدهتر بشه و داستان از حالت «دختر و پسر عاشق هم شدن» فاصله بگیره. مخصوصاً با توجه به ارتباطی که بین آتوسا و گیتی شکل گرفته، نقش گیتی توی داستان بیشتر از چیزی به نظر میرسه که در نگاه اول انتظار داری.
رابطهی اصلی
اگر بخوام خیلی ساده بگم، محور اصلی داستان آتوسا و یزدان هست، ولی گیتی باعث میشه این رابطه اصلاً ساده و سرراست پیش نره.
نقطه قوت رمان
نقطه قوت داستان برای من همین پیچیدگیه. نویسنده فقط روی «عاشق شدن» تمرکز نکرده؛ بیشتر روی این کار کرده که عشق وقتی با گذشته، راز، هویت و اتفاقات عجیب قاطی بشه، چه شکلی پیدا میکنه.
در کل، اگه بخوام نمرهی خودمونی بدم:
کشش داستان: ۹/۱۰
شخصیتپردازی اصلی: ۸.۵/۱۰
رابطهی آتوسا و یزدان: ۹/۱۰
فضاسازی و حس داستان: ۹/۱۰
کلیشهای بودن: نسبتاً کم
مهمتر از همه: این رمان از اون مدل داستانهاست که بهتره قبل از خوندنش زیاد دربارهش چیزی ندونی؛ چون بخش زیادی از جذابیتش به اینه که خودت کمکم بفهمی چه خبره






نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.