خلاصه رمان
کارن مارشال، جنایتکاری با سابقه سیاه و نگاهی یخزده، سرانجام در عملیاتی پیچیده دستگیر میشود. اما انتظار، نه حرفی میدهد، نه واکنشی نشان میدهد. بازجوها چیزی از او درنمیآورند. حتی پلیسها شک میکنند که دچار اختلالات روانی میشوند. اینجاست که سروان «مهدوی»، مأمور با پرونده سابقهای، پیشنهادی میدهد: دخترش رستا، روانشناس جوان و باهوش، وارد بازی میشود. اما آنچه رستا با آن روبهرو میشود، فراتر از یک بیمار روانیست… کارن بازی خطرناکتری را آغاز کرده است-بازیهایی که ممکن است نهتنها ذهن رستا، که روح او را تسخیر کند.
دسته بندی






دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.