رمان مکار اما دلربا – نوشته ی نیلوفر قائمی فر
این فایل، نسخه ای کامل و دست نخورده از رمان مکار اما دلربا نوشته نیلوفر قائمی فر شامل 2072 صفحه کامل بدون سانسور است. برخلاف بسیاری از سایت ها که نسخه های کوتاه شده یا پراکنده را منتشر می کنند، ما نسخه ای را عرضه می کنیم که متن اصلی رمان را به شکل دقیق و با کیفیت PDF ارائه می دهد. این نسخه مناسب کسانی است که می خواهند داستان را از ابتدا تا انتها و بدون حذف تجربه کنند، با قابلیت جستجوی سریع، فهرست بندی دقیق و صفحات پی دی اف.
خلاصه رمان مکار اما دلربا
مکار اما دلربا داستان کوروش، مردی که از مسیر های سخت گذشته تا به موقعیتی قابل احترام رسیده است، را روایت می کند. کوروش که سال ها خود را وقف اهدافش کرده، ناگهان گرفتار احساسی می شود که نمی توان با منطق توضیح داد. عشقی پررنگ به دانشجوی جوانش، شاهسمن. فاصله سنی و تفاوت موقعیت ها ولی مانع احساسات نمی شود، تا اینکه روز خواستگاری همه چیز تغییر می کند! نامادری شاهسمن، زنی که سال ها پیش کوروش را در بند عشق نافرجام خود داشته، وارد صحنه می شود. بازگشت این چهره از گذشته، معادلات زندگی کوروش را بهم می ریزد. عشق تازه در برابر سایه ای از حسرت و رقابت قرار می گیرد و پیچیدگی هایی پدید می آورد که تنها با تصمیم گیری، فداکاری و بازگشایی راز های کهنه حل می شود. در این میان سولماز، با گذشته ای که هنوز مایل به کنار کشیدن نیست، تلاش می کند نقش تعیینکننده ای در سرنوشت عشق ها و پیمان ها بازی کند و اینگونه داستان تا آخرین صفحه تنش را حفظ می کند.
جذابیت ژانر و فضا
این رمان در تقاطع ژانر های عاشقانه و اجتماعی قرار می گیرد. قصه ای که نه صرفا یک عشق ساده، بلکه ترکیبی از عشق، انتقام و راز های خانوادگیست. نویسنده با ظرافت روابط میان نسل ها، تضاد های طبقاتی، و پیامد های انتخاب های گذشته را تصویر می کند.
کوروش – مردی با گذشته و اهداف روشن
کوروش، مردی موفق و هدفمند برای رسیدن به جایگاهش از چیز های زیادی گذشته است. او حامل زخمی از گذشته است که آرام آرام در طول روایت روشن می شود. عشق به دانشجویش، شاهسمن، ابعادی از لطافت و ضعف انسانی او را نشان می دهد و رو به رو شدن ناگهانی با نامادریِ شاهسمن پیچیدگی داستان را به اوج می رساند.
بخشی از داستان مکار اما دلربا
از جا بلند شدم، خوبه با همه هم همینطوریه، مثل جریان اون لقمه گرفتنه، یه لقمه برای ادی گرفتم. تا همین الان میگه چرا برای اون لقمه گرفتی برای من نمی گیری! با ادی راهی خونه شدیم، دلم می خواست برم خونه مون و کوروشو دور بزنم به خاطر کار امروزش، اما با شناختی که امروز ازش به دست آوردم فهمیدم بلند می شه میاد دم خونه و آخرم مامان سولی می فهمه ، بعد اون از تو خونه میوفته به جون من، کوروشم از بیرون میوفته به جونم با اون سفته ای که ازم داره ،
آخر عاقبت ادمی که ناآگاه عمرش و سپری می کنه میشه من که دستی دستی خودمو بدبخت کردم، حالا یه سفته دستش گرفته و من و وادار به هرچی می کنه…….
دسته بندی





دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.