رمان ارباب زاده مهتاب-ر
تفنگم و به دیوار تکیه دادم و بسته ی سیگارم و از توی کت شکار دراوردم:
-این خیلی بچه ست خانوم بزرگ
حتی ۱۳ سالشم نیست اصلا پریود شده؟
میتونه بچه دار شه؟ بعدشم من زن دارم
چطور میتونی هر روز این رعیتای پاپتی رو واسه من پیدا کنی ؟
خانوم بزرگ چارقدش و مرتب کرد و با پوزخند گفت:
-اون زن شهریت نازاست،اینو بفهم خسرو
روغن نباتی خورده نمیتونه واست وارث به دنیا بیاره والا تا الان آورده بود
-خانوم بزرگ، دخالت توی زندگی منو تمومش کن
سیگارم و آتیش زدم و به دختری نگاه کردم که خانوم بزرگ اورده بود…..
★ ارباب زاده ★
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.