رمان ارباب من نسترن شاکری
نقره دختر زیبا چهره که زندگی را ساده میدید و همه چیز را در طلوع و غروب آفتاب خلاصه میکرد و شاد و سر زنده در پی خوشحالی های زندگی اش میدوید اما این خوشحالی های زندگی گاهی فروکش میکنند و طلوع و روشنایی جایش را به غروب و سیاهی زندگی میدهد .
نقره در عالم کودکی اش که رویای یک عشق زیبا را درخواب میدید ناگهان در سیاهی و ظلم و اجبار فرو رفت و این شروع یک دنیای غم انگیز برایش بود اما…. …..
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.