خلاصه رمان ارغوانم دارد میگرید
ارغوانم دارد میگرید، روایت زنی است که زندگیاش زیر فشار سنگین نادیده گرفته شدنها و ناشنیده ماندنها فرو ریخته است. او که تمام رویاها و آرزوهایش را قربانی بیتوجهیها و زخمهای روحی کرده، حالا به نیرویی ویرانگر تبدیل شده است. نیرویی که مانند سونامی بیرحم، هر آنچه در مسیرش قرار گیرد را نابود میکند و پس از فروکش کردن، با سکوتی مرگبار به سوی آرامش ظاهری دریا بازمیگردد، بیآنکه ردی از حضورش باقی بگذارد.
این داستان، قصهی انسانهایی است که پس از جرمها و جنایتهای کوچک و بزرگ، در زندان درونی خود گرفتار شدهاند. جرمهایی که گاه بیاهمیت به نظر میرسند و گاه آنقدر مهیباند که روح و جان را از پا میاندازند. اما هیچیک از این جنایتها پایانی ندارد؛ هیچ قانون و مجازاتی نمیتواند از زشتیهایشان بکاهد، و هیچ مرهمی توان ترمیم زخمهایشان را ندارد.
در این جهانِ فروپاشیده، تنها دو راه پیش روست؛ عشق یا جنگ؟ یکی زندگی میبخشد و دیگری همهچیز را در شعلههای خشم میسوزاند. اما وقتی همهچیز به یک انتخاب ختم میشود، آیا امکان بازگشت هست؟
رمان ارغوانم دارد میگرید تنها داستان یک زن نیست؛ داستان آدمهایی است که در گرداب خشم و عشق گرفتار شدهاند. این رمان با روایتهای پیچیده و احساسات عمیق، مخاطب را به دنیای انسانهایی میبرد که برای زنده ماندن یا جنگیدهاند یا عاشق شدهاند، اما هیچیک از این دو انتخاب آسان نبوده است. قصهای از انتقام، تردید و احساسی که حتی در میان ویرانهها نیز زنده میماند و برای روشن کردن تاریکیها تلاش میکند.
یک سفر احساسی و روانشناختی که خواننده را با پرسشی عمیق مواجه میکند: آیا ویرانیها همیشه پایاناند، یا میتوان از میان آتش و خاکستر، دوباره به سوی زندگی خرامید؟
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.