خلاصه رمان بی هیچ دردان اثر سامان شکیبا
طلوع، زنی جوان و سرسخت، یکی از کارکنان سختکوش و قابلاعتماد یکی از مشهورترین هتلهای تهران است. زندگی او که تا امروز در سکوت و یکنواختی پیش میرفت، با ورود مدیر جدید هتل دستخوش تغییرات بزرگی میشود. مدیری که نه تنها روشهای جدیدی به هتل میآورد، بلکه او را وارد داستانهای پیچیده و تاریکی میکند که تا آن لحظه تصورشان را هم نمیکرد.
پولاد، پسری که سالها پیش ایران را ترک کرده بود، حالا پس از هفت سال به کشور بازگشته است. او تصمیم گرفته تا به عنوان مدیر هتل خانوادگیشان، در تجارت خانوادگی نقش ایفا کند. اما این تنها دلیل بازگشتش نیست. پولاد با رازی قدیمی و معمایی بزرگ درگیر است، معمایی که تمام این سالها او را آرام نگذاشته و حالا قصد دارد با بازگشت به ریشههایش، پاسخی برای آن پیدا کند.
این دو شخصیت که در ظاهر هیچ نقطه اشتراکی با یکدیگر ندارند، با سرنوشتهایی گرهخورده، در مسیری پر از رازها و معماهای خطرناک قرار میگیرند. هتل تهران دیگر فقط مکانی برای اقامت مسافران نیست؛ بلکه به صحنهای برای کشمکشهای گذشته، حال و آینده تبدیل میشود. گذشتهای که ردپایش را در هر گوشه و کنار این هتل بزرگ باقی گذاشته، حالتی مرموز که به تدریج پرده از رازهایش برداشته میشود، و آیندهای که ممکن است برای طلوع و پولاد، چیزی جز آشفتگی و ویرانی نباشد.
رمان بی هیچ دردان داستان عشق، انتقام و جستجوی حقیقت است. داستانی که خواننده را درگیر روابط پیچیده انسانی، رازهای خانوادگی، و مبارزهای برای کشف حقیقت میکند. رمانی که در عین حال که پر از تعلیق و هیجان است، تصویری واقعگرایانه از زندگی انسانهایی ارائه میدهد که با زخمها و تصمیمهای گذشتهشان دستوپنجه نرم میکنند. آیا طلوع و پولاد میتوانند با چالشهایی که پیش رویشان است، کنار بیایند؟ یا رازهایی که کشف میکنند، آنها را به سمت مسیری غیرقابل بازگشت میبرد؟
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.