خلاصه رمان جمعه سی ام اسفند بهاره حسنی
فرین دختری است که پس از از دست دادن مادر و خواهرش، با ازدواج مجدد پدرش، احساس میکند پدر را نیز از دست داده است. زندگی او پر از تنهایی و خلأ عاطفی است تا اینکه پیشنهاد بهروز، نامزد سابق خواهرش، زندگی او را وارد فصل جدیدی از حوادث و اتفاقات میکند.
در بخشی از داستان، محراب (شخصیتی دیگر در رمان) با تاسف سرش را تکان میدهد و از اشتباهاتش صحبت میکند. او به فرین هشدار داده بود که از محراب دوری کند، زیرا او را فردی فاسد و تأثیرگذار منفی میدانست. محراب به فرین توصیه کرده بود به پدرش که مردی درستکار و محترم است، نزدیک شود و به کار حلال او که برکت دارد، بچسبد. اما فرین به جای گوش دادن به این نصایح، راه دیگری را انتخاب کرده و حتی محراب را نیز با خود به پایین کشیده است. در نهایت، محراب از این وضعیت خشمگین میشود و بدون گفتن کلمهای، صحنه را ترک میکند.
این بخش از داستان نشاندهنده تضادها و تنشهای عاطفی بین شخصیتهاست و به خوبی حس تنهایی، سردرگمی و تلاش فرین برای یافتن جایگاه خود در زندگی را به تصویر میکشد. رمان جمعه سی ام اسفند با نثری روان و داستانی پرکشش، مخاطب را با چالشهای عاطفی و تصمیمهای سرنوشتساز شخصیتهایش همراه میکند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.