خلاصه رمان حکم نظر بازی
همتا، زنی جوان، زیبا و ۲۳ ساله که زندگیاش با طلاق به پیچوخمهای تازهای کشیده شده، در دادگاه با **حاج مهراد**، سیاستمداری پرنفوذ و مردی جذاب و مرموز، آشنا میشود. نگاههای اولیه، بیش از آنکه سرشار از آشنایی یا کنجکاوی باشد، برای حاج مهراد تداعیکنندهی سنگینترین راز زندگیاش است؛ رازی که سالها در سکوت دفن شده و اکنون با دیدن همتا، دوباره در برابرش زنده میشود.
این راز، که گذشتهی تاریکی را برای هر دو نفر تداعی میکند، سرنوشتشان را در مسیری غیرقابل پیشبینی و ممنوعه قرار میدهد. همتا که به دنبال آرامش و استقلال پس از جدایی است، ناگهان خود را درگیر ماجرایی پیچیده میبیند؛ ماجرایی که سیاست، عشق، و گذشتهای پنهان را به هم گره میزند. از سوی دیگر، حاج مهراد که چهرهای مقتدر در سیاست و اجتماع است، با زخمهای کهنهای در دلش دستوپنجه نرم میکند؛ زخمهایی که با هر قدم به همتا عمیقتر میشوند.
**حکم نظر بازی** داستانی است از تقابل عشق و قدرت، راز و حقیقت، و تلاشی برای گریز از سایههای گذشته. این روایت نه تنها از عواطف سرشار است، بلکه به پرسشی عمیقتر میپردازد: آیا میتوان از زنجیرهای سرنوشت گریخت، یا باید در برابر آن تسلیم شد؟ داستانی که خواننده را به دنیایی از تضادهای احساسی، کشمکشهای درونی، و مسیری ممنوعه میبرد، جایی که عشق و راز با یکدیگر درهمتنیدهاند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.