خلاصه رمان مهربا
هونام بخشایش، آقازادهای سرکش و یاغی، با اینکه در رأس قدرت زاده شده، از سیاست و اقتدار خانوادگی گریزان است. پدرش یکی از مردان پرنفوذ کشور است و انتظار میرود تنها پسرش میراثدار این قدرت و شکوه باشد. اما هونام، که پدرش را مقصر اصلی در مرگ یکی از عزیزترین افراد زندگیاش میداند، به شکلی سرسختانه از هر آنچه به او و قدرت خانوادگیاش مربوط است، فاصله گرفته است.
او با ترک خانهی پدری، مسیری متفاوت برمیگزیند و همراه پسرعمویش و بهترین دوستش شرکتی کوچک اما مستقل تأسیس میکند. در این شرکت، هونام تلاش میکند زندگی آرام و به دور از هیاهو را تجربه کند، اما سایهی سنگین پدر و دخالتهای پیاپی او برای بازگرداندن پسرش به دایرهی قدرت، لحظهای او را آسوده نمیگذارد.
در میان این کشمکشهای همیشگی، دختری شیطان و بیپروا وارد داستان میشود؛ کسی که خرابکاریهایش در شرکت نه تنها آرامش ظاهری هونام را برهم میزند، بلکه توجه او را به شکلی ناخواسته به خود جلب میکند. این حضور طوفانی، آغازگر جدالها و کلکلهایی است که مرد ساکت و آرام داستان را به جوانی خشن و پرجنبوجوش تبدیل میکند.
رمان مهربا داستانی است از تقابل میان قدرت و سرکشی، عشق و انتقام، و تلاش برای یافتن هویتی مستقل در میان سایههای سنگین گذشته. این روایت به ماجراهایی پیچیده و درهمتنیده میپردازد که نشان میدهد چگونه عشق و نفرت میتوانند زندگی را به مسیری غیرمنتظره و پرهیجان هدایت کنند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.