خلاصه رمان گناهکار بی گناه
رمان گناهکار بی گناه، داستانی پر از تقابلها، زخمهای کهنه، و نبرد میان عشق و تاریکی است که سرنوشت دو شخصیت متفاوت را به هم گره میزند.
شاین، مردی سرد، مغرور و به ظاهر بیاحساس، سالهاست که در زخمهای گذشته غرق شده است. زندگی برای او تنها گذر زمان است، بدون انگیزهای برای تغییر یا بهتر شدن. گذشتهای تلخ، خاطراتی تاریک، و تصمیمی عجیب او را به مردی تبدیل کرده که عمداً به بدی روی آورده و خود را بدترین آدم دنیا میداند. برای شاین، دنیا چیزی جز میدان جنگی برای تحمل دردهایش نیست.
از سوی دیگر، کریستال دختری است که درست نقطه مقابل شاین به نظر میرسد. سرسخت، نترس، و مغرور؛ او زنی است که زیباییاش همانقدر خیرهکننده است که خطرناک. کریستال با یار همیشگیاش، اسلحهای که هیچگاه از او جدا نمیشود، در دنیایی پر از هرجومرج زندگی میکند و از هیچکس و هیچچیز واهمهای ندارد. ظاهری زیبا و ظریف دارد که نامش را تداعی میکند، اما در لحظهی مناسب، همانند تیغی تیز، کشنده و قاطع میشود.
دیدار این دو روح زخمخورده، که هر کدام در نبردی شخصی و بیپایان با زندگی اسیرند، جرقهای از تغییر را به همراه دارد. شاین، که در قعر تاریکی فرو رفته، با نوری از جنس جسارت و زیبایی مواجه میشود. کریستال، زنی که همیشه نقاب بیاحساسی بر چهره دارد، با مردی روبهرو میشود که شاید بیش از او آسیب دیده باشد.
در این مسیر پر از چالش، رازهای گذشته فاش میشود، زخمهای پنهان سر باز میکند و آنها را به آزمونی سخت میکشاند. آیا میتوان از دل تاریکی، نوری تازه یافت؟ آیا میتوان با وجود تمام زخمها، به عشق ایمان آورد؟
رمان گناهکار بی گناه، قصهای است از تقابل غرور و عشق، زخم و شفا، و تقلا برای بازپسگیری چیزی که از دست رفته است. این رمان با روایتهای پر از احساس، صحنههای جذاب و شخصیتهای عمیق، خواننده را تا آخرین صفحه با خود همراه میکند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.