توضیحات
ژانر : عاشقانه، انتقامی
خلاصه بخشی از رمان :
_ همین امشب خواهرت رو عقد میکنم وحید پاپتی!
با چشمانی وحشی و ریز شده ادامه داد:
_ ولی قبلش دست از کتک زدنش بردار میخوام واسه شب حجلهمون یه چیزی ازش باقی مونده باشه!با شنیدن حرفی که زد با رنگی پریده از ترس عقب رفتم و با هق هق خون کنار لبم را پاک کردم. تنم از این همه کتکی که خورده بودم تیر میکشید و جانی برای دفاع ازخودم نداشتم.وحید با حالتی متعفن نگاهش کرد.
_تو میخوای خواهر منو عقد کنی آمور خان؟!
میدونی که همین الانش هم همه به اسم ***ی محل میشناسنش!
سفت شدن هیکل عضلانی آمور باعث شد با تنفر نگاهم را از بازوهای بزرگ و پر از خالکوبیش بگیرم و خودم را در آغوش بکشم.






دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.