توضیحات
ژانر : عاشقانه، اجتماعی
خلاصه :
بیش از سه ماه بود که ستار زندگی مرفه و مجللش را در زیباترین نقطه شمیران ترک کرده و به این جزیره دورافتاده آمده بود.و حالا در غروبی شفقگون و تشنه، بر عرشه لنج ایستاده بود و به آب و آسمان و آن همه قایق و بلم و لنج چشم دوخته بود.آب چنان آبی بود که میشد دست فرو برد و ماهیها را صید کرد.ناخدا فاضل آمد کنارش ایستاد.چهرهاش تیره و چرکمرده بود.عرق از لا به لای چینهای صورتش میجوشید.موهای وزوزیاش مثل پشم بره قره گل به سرش چسبیده بود.
جسمی لاغر ولی ماهیچهای داشت.







نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.