توضیحات
رمان شورشی جلد دوم سنت شکن ورونیکا راف
شانا به شکم روی زمین افتاده
و بلوزش خونی است.
لین کنارش زانو زده و به او زل زده
بدون اینکه کاری کند، فقط نشسته
و به خواهرش خیره شده است.
زمزمه میکند «تقصیر من بود نباید به مکس شلیک میکردم.
نباید…» به خون روی لباس خیره میشوم.
تیر به کمرش خورده، نمیدانم نفس میکشد یا نه.
توبیاس دو انگشتش را روی گردنش میگذارد
و سرش را به نشانه مثبت تکان میدهد







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.