رمان نجوای نمناک علفها
نویسنده: شکوفه شهبال
ژانر: عاشقانه پسر غیرتی
خلاصه:
صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود:(شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی..برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی تونبودم/ یه لحظه بی تو نزیستم.. یه روز سراغمو می گیری/روزی که من دیگه نیستم.سهیل با انگشتانش روی فرمان ماشین ضرب گرفته بود و همراه خواننده زمزمه میکرد. لب روی هم فشردم و همراه با چشمغرهای به او، لندلند کردم:
– سهیل لطفا تندتر برو. خودت که میدونی یه کم دیر برسم خونه چه بساطیه…
مردجوان با بیقیدی خندید و نگاهی گذرا بر من انداخت. آفتاب روی صورت اصلاحشده و ششتیغهاش افتاد و دل مرا بیش از پیش برد:
– یه چند وقت دیگه میام خواستگاری و دیگه برای همیشه از اون خونه و قوانین سفت و سختش راحت میشی. اصلاً بگو ببینم نجوا




دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.