توضیحات
خلاصه:از سنگینی دردهاست که آدم لب فرو می بندد و حرفهایی را که در لحظه جان گرفتنشان در نطفه خفه میکند،زنجیروار تبدیل به بغضی سترگ میشوند و تا نفَست را از سینه نستانند و جان بر لبت نکنند، آنوقت است که چاره ای نداری و باید سر به بیابان بگذاری که شاید زیر شلاق انتقامشان، ویران نشوی … اما خوبترین من! تو به گوشه دنجی در دل کویر می مانی که از پس تقدیر و سرگشتگی، در روزنه آخرین امید به تو پناه می آورم و بی درنگ مرا پیچک وار در پرنیان آغوشت، تنگ می فشاری تا زنده بمانم





دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.