رمان پژواک (echo) جلد اول شیاطین سرزندگی
«رَبیت تِریس»، نابغهی موسیقی، رازی در سینه دارد.
از زمان حادثهای که یک سال پیش رخ داد، پیش از هر اجرا ترسِ فلجکنندهای از صحنه به جانش میافتد. با وجود مادری مشهور که تمام زندگیاش را وقف هنر کرده و بار سنگین انتظاراتش را بر دوش ربیت گذاشته، او تنها یک حمله عصبی با فروپاشی کامل فاصله دارد. خودش هم میداند که اگر از فرار کردن از خاطرات آن شب دست بردارد، رهایی برایش آسانتر خواهد بود؛ اما لجباز است و نمیخواهد چیزی به آن وحشتناکی را به یاد بیاورد که ذهنش ترجیح داده آن را برایش پاک کند. یکنواختیِ زندگی به او کمک کرده تا دوام بیاورد و به روزمرگیِ کسلکنندهای تن داده که ذهنش را درگیر نگه میدارد و باعث شده بدترین حملات عصبیاش تنها به لحظاتِ پیش از اجرا محدود شود. تا اینکه یکی از «شیاطین وایتالیتیِ» بدنام، ناگهان متوجه او میشود و تصمیم میگیرد به زندگیاش هجوم بیاورد، چه ربیت بخواهد و چه نخواهد.
بایکال ووید القاب زیادی دارد.
و هر کدام از این القاب، مسئولیتی به همراه دارد. دومینوسِ آینده و رهبر مافیای برومالِ وایتالیتی، تنها یکی از آنهاست. او همیشه میدانست که روزی باید این تاج را بر سر بگذارد، اما هرگز فکر نمیکرد این روز تا این حد نزدیک باشد. با مرگِ قریبالوقوعِ پدرش و سایه سنگینِ انتقالِ اجتنابناپذیرِ قدرت، بایکال در حالی که با فقدانِ پیشِ رو دستوپنجه نرم میکند، بهسختی در تلاش است تا ذاتِ جنونآمیز خود را تحت کنترل نگه دارد. تا اینکه یک شب، بهاجبار به رسیتالِ دانشگاهش کشانده میشود و برای اولین بار او را میبیند. با همان نگاه اول میفهمد که مایه نجاتش را در وجودِ ربیت یافته است؛ موسیقیدانی تودار و گوشهگیر که به نظر میرسد در حال جنگیدن با شیاطینِ درونِ خودش است. و به همین سادگی، لقب جدیدی به لیست القابش اضافه میشود. او قرار است مالکِ یک خرگوشِ کوچکِ اثیری (اشاره به نام ربیت) باشد.
ربیت از علاقه ناگهانی و شدید بایکال سر درنمیآورد و نمیفهمد چرا شاهزادهی برومال تا این حد به زحمت افتاده تا برای تحت فشار قرار دادنِ او، از مادرش نقطه ضعف جمع کند. ربیت که با باجگیری وارد نوعی رابطه شده است، هم با پیشرویهای مداوم بایکال میجنگد و هم با احساساتِ پرآشوبِ خودش. هر چیزی که بایکال بر سر او میآورد اشتباه و بیمارگونه است، اما هرچه ربیت بیشتر مجبور به تحمل میشود، خود را وابستهتر میبیند. بایکال به او وعدهی رهایی از سرنوشتِ از پیش تعیینشدهای را میدهد که ربیت همیشه بردهی آن بوده است؛ اما تنها به یک شرط: اینکه ربیت خود را تمام و کمال تسلیمِ او کند.
و اگر ربیت با میل و رغبت این کار را نکند چه؟ یک شیطان همیشه آماده است تا چیزی را که میخواهد به چنگ بیاورد، و بایکال ووید هم از این قاعده مستثنی نیست.
قسمتی از متن و نمونه ترجمه رمان
ربیت تریس داشت با بستهي باز نشدهي شکلات توي جیبش ور میرفت؛ با خودش کلکل میکرد که میتونه یه ساعت دیگه دوندون روي جگر بذاره یا نه. چون معمولاً فقط اجازهي خوردن یه دونه رو داشت (مگر روزهایی که اجرا داشت)، باید این شکلات چهار تیکهاي رو جوري مدیریت میکرد که تا آخر شب دووم بیاره. بالاخره با ارادهاي که از خودش سراغ داشت، دستش رو از جیبش کشید بیرون و چنگالی رو که باهاش داشت ناهار بیریختش رو توي سینی بازي میداد، دوباره برداشت و به کارش ادامه داد.
روبه رویش، تنها رفیقش بالاخره چشم از صفحه ي «مولتیاسلیت»ـش (همون کامپیوتر مچی که هم وسیله ي ارتباطیشون بود و هم آمار همه چیز رو داشت) برداشت و متوجه حال ربیت شد.
سیلادرحالی که دستگاه رو خاموش میکرد تا نشون بده ششدانگ حواسش به اون هست،
پرسید:«چیزيشده؟»






دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.