همه چیز در اطراف او خیلی شبیه به برزیل، و شهر کوچک
آنها بود: زنها به پرتقالی صحبت می کردند.
در مورد مردها می نالیدند و از ساعت کارشان شکایت می
کردند، دیر به کلوپ می رسیدند، با رئیس می جنگیدند.
فکر می کردند که زیباترین زن دنیا هستند، و در مورد
شاهزاده هاشان، که اغلب مایلها دورتر زندگی می کردند یا
متاهل بودند یا اینکه پولی نداشتند و از آنها پول می گرفتند،
قصه ها می گفتند.
برعکس آنچه که او با دیدن مجلاتی که راجر با خود آورده
بود فکر می کرد.
کلوپ دقیقا مانند توصیفات ویوان بود: جو خانوادگی داشت
دخترها – رقصنده های سامبا – اجازه نداشتند که با مشتری
ها صحبت کنند یا با آنها بیرون روند.
اگر آنها را در حال گرفتن یادداشتی همراه شماره تلفن می
گرفتند، برای دوهفته ی تمام از کار اخراج می شدند.
ماریا که انتظار زندگی با نشاط تر و هیجان انگیزتری را
داشت، کم کم تسلیم غم و خستگی شد.




دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.