توضیحات
خلاصه:
آن وقت ها که دخترک سرخوش خانه باغ بودم ،صبح های بهاری برایم رنگ و بوی دیگری داشت.به باغ که میرفتم،از دیدن شکوفه های تازه جوانه زده جیغ شادی سر میدادم.
اولین کسی هم که با فریادم خبر میکردم ،آقاجان بود.
تا بیاید و به شکوفه ای که تازه از دل شاخه ی خشک دیروز سر برآورده نگاه کند.
آقاجان هم هر بار با متانت مخصوص خودش می آمد؛ آسه آسه و عصا زنان.
خاطره ی لبخند مهربان و دستی…….






دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.