رمان دژ آشوب از زینب ایلخانی :روایت زندگی گندم دختر جوانی که در عمارتی با شکوه در حین اینکه می توانسته مالک مطلق انجا باشد به حکم فرزندی یتیم که به سرپرستی زوجی که حکم کارگران عمارت را دارند گرفته شده و در میان این دنیای راز الود درگیر عشق ممنوعه با پسر مالک عمارت که هرگز توجهی به او ندارد و گاها موجبات تحقیر و آزار او را فراهم می کند شده…
مقداری از متن رمان دژ آشوب :
خودش را روی کاناپه ی مخمل نسکافه ای رنگ رها کرده و هم زمان پاهایش را به سمت دسته ی قطور کاناپه کش می دهد و در حالی که نگاهش در قرینگی بین دو ساق پایش متمرکز شده ریز بینانه پاهایش را بر انداز می کند نگاهی به سمتم انداخته و با کرشمه دسته ا ی از گیسوان نرم و عسلی رنگش را از روی پیشانی کنار زده ماهرانه پیچ و تابی به عضلات نیمه برهنه و خیره کننده اش میدهد و در حالی که چشمانش به شدت مخمور شده می پرسد– به نظرت چطور شده؟
ته مانده ی محتویات داخل گیلاس را یک جا هورت می کشم و گیلاس خالی را مقابل چشمانم می گیرم از پس جداره ی قطور گیلاس که حکم ذره بین را دارد به قسمت های برهنه ی پیکرش چشم می دوزم قبل از اینکه جوابی بدهم از این تاخیر به تنگ امده متوقعانه می گوید
– بی احساس ،منظورم رنگ پوستمه به نظرت این حد شکلاتی خوبه ؟
ژانرعاشقانه_معمایی
نویسنده زینب ایلخانی
صفحات1184




















دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.