نام کتاب: مجموعه Manacled (دستبند جادو) 📚
نویسنده: Senlinyu ⭐
خلاصه مجموعه:
مجموعه Manacled یک فنفیکشن تاریک و قدرتمند از دنیای هری پاتر است که در فضایی آلترناتیو و پس از شکست جنبش مقاومت در جنگ جادوگری روایت میشود. این داستان دراماتیک و عمیقاً عاطفی، رابطه پیچیده و پرتنش بین هرمیون گرنجر و دراکو مالفوی را در دنیایی تحت سلطه لرد ولدمورت و مرگخواران به تصویر میکشد.پس از سقوط وزارت سحر و جادو، هرمیون به عنوان یک برده جادویی (“Manacled”) به دراکو مالفوی تحویل داده میشود. دراکو که اکنون یکی از مرگخواران بلندپایه است، مجبور به نگهداری از او میشود. هرمیون که خاطرات خود را از دست داده، سعی میکند گذشته فراموش شدهاش را بازسازی کند، در حالی که دراکو اسرار تاریکی را در خود پنهان کرده است. این داستان پر از توطئههای سیاسی، فداکاریهای غیرمنتظره و عشقی است که در تاریکترین شرایط متولد میشود.
یک جمله درباره کتاب:
تراژدی فراموشنشدنی عشقی است که در دل تاریکی متولد میشود *Manacled*
✨ او نشان میدهد که حتی در اسارت نیز میتوان برای آزادی جنگید ✨امتیاز کتاب: ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️ (۵/۵ – از سوی خوانندگان به عنوان یکی از عمیقترین و تاثیرگذارترین فنفیکشنهای دنیای هری پاتر شناخته میشود)ژانر و هشتگها: فنفیکشن_هری_پاتر درام_تاریک عشق_دردسر_ساز فانتزی_بالغین 📖هشدای محتوایی: این مجموعه شامل مضامین سنگین شامل تروما، خشونت و محتوای بزرگسالانه است.
قسمتی از متن و نمونه ترجمه کتاب
ھشدار: این اثر تاریک است. تجاوز و رابطه جنسی بدون رضایت، جنب های مھم و مداوم از طرح داستان است. ھمچنین مرگ شخصیھا، آسیھای روانی،توصیف خشونت در میدان جنگ و اشاراتی به شکنجه وجود دارد. احتیاط در خواندن به خواننده توصیه میشود
یادداشت نویسنده : شخصیتھای این داستان از من نیستند: آنھا متعلق به جی کی رولینگ ھستند که اتفاقا من نیستم. الھام اولیه این طرح ھنگام
تماشای قسمت اول سریال «سرگذشت ندیمه» به ذھنم رسید. به عنوان ادای احترام، عناصری از آن در سراسر داستان حفظ شده است. عنوان «ھای ریو» از استفاده بانوی کلن در داستانش«بیتابوت» گرفته شده است . این داستان پس از پایان ھری پاتر و محفل ققنوس، از داستان اصلی فاصله
میگیرد.تصاویر دستبند زده شده توسط آوندل خلق و اھدا شدند
مدتھا بود که از دیدن در تاریکی ناامید شده بود.مدتی فکر کرد شاید اگر بگذارد چشمانش عادت کنند، بالاخره یک طرح محو وکمرنگ نمایان شود.
ھیچ کورسویی از نور ماه در آن اعماق سیاه چال ھا به درون نمیتابید. ھیچ مشعلی در راھروھای بیرون سلول نبود. فقط تاریکی بیشتر و بیشتر میشد، تا جایی که گاھی اوقات از خود میپرسید که آیا ممکن است نابینا شده باشد.او با نوک انگشتانش ھر اینچ از سلول را کاوش کرده بود. در، که با جادو مھر و موم شده بود، قفلی برای باز کردن نداشت، حتی اگر چیزی جز کاه و قابلمه داشت. ھوا را بو میکرد به این امید که شاید چیزی را نشان دھد؛ فصل، بوی دور غذا یا معجون. ھوا کھنه، مرطوب، سرد. بیروح بود.








دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.